تبليغاتX
یه پسر باحال به نام مانی

یه پسر باحال به نام مانی
لعنت به اون کسی که بجای شامپوفرش وایتکس به من فروخت
قالب وبلاگ
 

سلااااااااااااااااااااام به همه برو بکس باحال و خوشگل

حالتون چطوره ؟؟ احوالتون چطوره؟ کلا توپه توپ هستین؟؟!!
یه متنی رو خوندم و کلی خندیدم حیفم اومد اینجا نگمش به خدا من خودم به چشم دیدم این چیز

پایینی رو هااااا !!! بخونیدش

دختره 4000 تا دوست تو صفحه فیس بوکش داره که 3990 تاش پسرن ...
( مدلهای مختلف : کچل ، کوتوله ، چاق ، لاغر ، يه وری … )
بعد تو پروفايلش نوشته:
من آن گلبرگ مغرورم که ميميرم ز بی آبی ولی با خفت و خاری پی شبنم نميگردم
.... فکر کنم فقط پی "شبنم" نميگرده

والا به خدا!!!!

 

ميازار موری كه دانه كش است "
.اين شعر نشون ميده كه ما ايرانی ها از قديم يه جورايی كرم داشتيم ...

 

بچه ها چند روزی بود خیلی ناراحت بودم . یه شعری رو خودم گفتم .کلا اهل شعر گفتن نیستم ولی

یه شب همینجوری نشستم و چند بیت گفتم . اینجا واستون مینویسمش لطفا بم بگین چطوریه شعرم ؟!

شعرم اینه:

     آغاز میکنم به نگاه تو شعر را

                                             بازیچه داده چشم سیاه تو شعر را

   وقتی ترانه میشوی و می سرایمت

                                              بر دار میکشم به گناه تو شعر را

   روزی هزار بار به زنجیر میکشد

                                            این عاشق نشسته به راه تو شعر را

   مثل هجوم زلزله ویرانه میکند

                                            لبخند های گاه به گاه تو شعر را

پشت نگاه پنجره شب های بی غزل

                                             پیوند میزنم به پگاه تو شعر را

 

خوب بییییییییییییییییییییییییییییییییییید ؟؟؟!!!!!

بیشعورا خوشگل گفتم دیگه مسخره نکنیدااااااااااا !!!

 

یه شعره دیگه هم هست که یکی از دوستام بهم اس ام اس داد .خود اون شخص خیلییییییی برام ارزشمنده

واسه همین شعرشم خیلی به دلم نشست

میگه:

 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها …. خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهرحاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در در گوشه ای تنها
چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

 

قررررررررررررررررررررررررررررررررررررربون همتون برم من

[ پنجشنبه 1390/10/29 ] [ 22:15 ] [ مانی ]
 

تو محله مون یه مسجد هست که کلی برای ما خاطره ساخته ؛ اینجا 3 تا از بهترین خاطره ها رو براتون میگم تا حاشو ببرین :

 

1- یه بلندگو گذاشتن تو خیابون و هرچی پشت میکروفون گفته شه تو خیابون پخش میشه. یه بار مثل اینکه قسمت مردونه خیلی شلوغ شده بوده واسه نماز، حاج آقا پشت میکروفون اعلام کردن:

 

آقایون فشار نیارن پرده خانوما پاره میشه

...

هیأت بود اما همه ترکیدن

=========================

 

2- یه بارم جلو در هیأت عزاداری در حالی که دسته عزاداری داشت میرفت تو هیئت، مداح محترم اعلام فرمودن :

 

خانوما بیان عقب تا دسته بره تو!

 

=========================

 

3- پنج - شیش سالم بود ... روز عاشورا با مامانم رفته بودم حسینیه ی کوچه مون ... اول به زنا غذا میدادن بعدش به مردا ... یهو آقا رجب ( که بانی حسینیه بود و هنوزم هست ) داد زد :

 

خانوما جلوشونو تمیز کنن ... الان مردا میان بخورن ...!!!

 

بعد یه هو همه جا ساکت شد و بعد حسینیه منفجر شد از خنده ... بیچاره آقا رجب هفت رنگ رنگین کمونو عوض کرد

 

 

دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مسئله خاصی نیست ... .

 

مسئله خاص از اونجا شروع میشه که : سوسکه ناپدید میشه  

 

به سلامتیه اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباش, چششون مثل فانوس دریایی نمی چرخه

 

يادمان باشد شايد شبي آنچنان آرام گرفتيم که ديدار صبح فردا ممکن نشود پس به اميد فرداها محبتهايمان را ذخيره نکنيم

 

ابراهیم (ع) به شهری رسید که مردمانش ستارگان را میپرستیدند و چون هوا ابری میشد ابرها را میپرستیدند و چون هوا آفتابی میشد، خورشید را میپرستیدند و چون خورشید فرو مینشست، ماه را میپرستیدند و چون… پس ابراهیم (ع) درماند و فرمود: گور بابای همتون اوسکولها هنوز نمی دونند با خودشون چند چندن و از آن شهر گذاشت رفت

 

 

تا حالا دقت کردین ...

وقتی موبایلت زنگ میخوره همه گوشاشونو تیز میکنن

ولی وقتی تلفن خونه زنگ میخوره همه خودشونو میزنن به کری

چــــــــرا ؟؟؟

 

 

 

یه روزی پسری باخانوادش دعواش شد

از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش

یک ماه موند

بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبینه و بهش تیکه میندازه

یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟

... ... میگه نه !!

 

میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی

پسر و عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش

رفیقش داشت مشروب میخورد

به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم

ولی نمیدونستم که خواهرتو بود... !

 

.

 

.

 

دوستش پیکشو میبره بالا میگه

به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد و خوابید ولی خواهرمو نشناخت

 

 

بی شک همه ی ما در برهه ای از زمان

با مشکل سیبیل داشتن ، مواجه بودیم

 

هم پسرا ، هم دخترا

 

 

 

یادم باشد و یادت نرود

که همه ی ما برای یکبارایستادن

هزاران بار افتاده ایم

 

 

 

همه چيز از يه بطری بازی شروع شد

كمی بعد از نيمه شب

روی يك ميز شش نفره همه مست و خراب ...!!

بطری چرخيد ، چرخيد و چرخيد ...

همه چشمها به چرخشش بود !

... ... ... ... حركتش كم شد

كم تر و كم تر

تا بالاخره ايستاد

سرش به طرف من بود به هر حال من بايد اطاعت می كردم

با چشم مسير سر تا انتهای بطری رو طی كردم

آخرش رسيد به اون .

نگاهم كرد و خنديد

بلند بلند می خنديد

دليل خنده هاش رو نمی فهميدم تا اينكه ساكت شد و خيره به من

به لباش چشم دوخته بودم منتظر اينكه بگه : رو دستات راه برو يا صورتت رو با سس بشور يا يه چيزی مثل همينا

كه يهو كوبيد روی ميز و ابرو هاشو تو هم كرد

.

گفت : حـكـم..."عاشقم شو"

و من...

بايد عمل می كردم اين قانون بازی بود .....

 

 

 

 

  • دلم واسه اول دبستان تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه حیاط مدرسه وایسادی...یه نفر میاد وبهت میگه:میای باهم دوست شیم.

 

بابام حسرت زمان باباش را میخوره ، منم حسرت زمان بابام !

اما اگه بچه من بخواد حسرت زمان منو بخوره ،همچین جفت پا میرم تو دهنش ، که نفهمه از کجا خورده !

 

از دوستانی که ساکن CA هستند به خصوص اهالی LA عاجزانه ازتون درخواست دارم به یه نحوی این سپیده رو از برق بکشید!بابا دختر جون تو سپیده ای والله بالله خودتو بکشی شکیرا نمیشی.

 

 

يکي از رفقامو بعد از 5-4 سال به طور اتفاقي پيدا کردم

باهم قرار گذاشتيم رستوران.

وقتي رسيدم اون اومده بود و سر يه ميز نشسته بود تا نشستم گفت:

...

اول بهت بگم که يه سورپرايزي واست دارم! تا اومدم ازش بپرسم چي،يه دختري اومد تو

... رستوران ...خـــوشـــگلا..! يعني يه چي ميگم يه چي ميشنويد!

...

گفتم: اووووف...

 

احســــــــــان اونجارو نگاه کن،عجب دافيه!جوووون هيکلو نيگاه! زووم کن ببين کجا

 

ميشينه برم مخشو بزنم يه حال اساسي بکنم! خب تو ميمردي يه دونه از اين جيگـــرا به

عنوان سورپرايز واسه من مياوردي؟ بنده خدا احســـــــان ديدم هي داره سرخ و سرخ تر

 

ميشه،از اونورم اون دافِ جيگر هي به ميز ما نزديک و نزديکتر شد تا اينکه احســــــــــان از

جاش بلند شد و گفت: . . . . . . .اتفاقا" سورپرايزم ايشونن!

 

معرفي ميکنم نامـــــــزدم سارا ..! "

 

 

 

 

همیشه از “چوبِ خدا” ترسوندنمون

اما حتی یه بار هم

به “بوووسِ خدا” امیدوارمون نکردن

 

 

 

یادش بخیـــر مدرســه ...

عاشق اینایی بودم که موقع حل تمرین

داوطلبانه میرفتن پای تخته و میذاشتن ما یه نفس راحت بکشیم

 

 

 

دوست من

مردانگی ات را

با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست ثابت نکن

مردانگی ات را

با غرور بی اندازه ات به دختری که عاشق توست ثابت نکن

... ... مردانگی را

زمانی میتوانی نشان دهی که دختری با تمام تنهایی اش به تو تکیه کرده ...

که دختری با تکیه به غرور تو به قدرت تو

در این دنیای پر از نامردی

قدم بر میدارد

 

کیا یادشون میاد سرمونو میگرفتیم جلو پنکه میگفتیم:

 

آ آ آ آ آ آ آآآآآآآآآآآآآآآ آ آ آ آ آ آ آ آ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

به سلامتیه اون دختری که زیر بارون خیس میشه ولی عشقشو با هیچ ماشینی عوض نمی کنه!! 

 

 

ای تو روحتون!!

موقع استفاده از خودپرداز بعضیا آنچنان بهم زل ميزنن

كه مجبور ميشم به جاي 10 تومن 20 تومن بردارم آبروم نره

 

 

 

[ سه شنبه 1390/10/06 ] [ 16:44 ] [ مانی ]

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب.
نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود
و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.
نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است
و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند!

...به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود
تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته
ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد
و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی

....نخند،نخند که دنیا ارزشش راندارد
که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جارمی زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشند،.......

خیلی ساده

[ دوشنبه 1390/09/28 ] [ 17:54 ] [ مانی ]

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

طبقه 10، زوج خوشبختی رو دیدم که با هم زد و خورد میکردن



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

طبقه 9، "پیتر" محکم و قوی رو دیدم که داره گریه میکنه



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

طبقه 8، "آمی" نامزدش رو می دید که با بهترین دوستشه



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

طبقه 7، "دن" قرصای روزانه ضدافسردگیش رو می خوره



گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

طبقه 6، "هنگ" بیکاره و هنوز در روز هفت تا روزنامه می خره تا یه کار پیدا کنه



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

طبقه 5، آقای "وانگ" که خیلی محترمه سعی میکنه لباسای خانومش رو بپوشه



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

طبقه 4 "رز" دوباره داره با دوست پسرش دعوا میکنه



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

طبقه 2، "لیلی" هنوز به عکس شوهرش که از شش ماه پیش گم شده خیره میشه



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قبل از اینکه از ساختمون بپرم فکر می کردم بدشانس ترین آدمم



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الآن فهمیدم هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آدمایی که دیدم الآن دارن به من نگاه می کنن



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

فکر کنم الآن که من رو می بینن، احساس می کنن وضعشون اونقدرا هم بد نیست ...


پی نوشت :
شاید خیلی وقت ها قدر داشته هایمون رو اونطور که باید، نمی دونیم و به نوعی عرصه زندگی رو بر خودمون تنگ می کنیم که انگار حاصل عمرمان تمام غمها و ناملایمات دنیاست و دیگران ازش سهمی ندارند در حالیکه اگر قدری عاقلانه تر فکر کنیم می بینیم که دیگران هم فقط شادیها و موفقیت هاشون نیست که دستمایه ی زندگیشونه؛ و بقول این شعر زیبا :


زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم

تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم

 

توی ادامه مطلب هم چند تا از سوژه های وطنی گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیاد

ببخشید دیگه ۶ ماه بعد کنکور دارم اصلا وقت نمیکنم بیام و آپ کنم

 

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1390/09/20 ] [ 18:55 ] [ مانی ]
[ یکشنبه 1390/08/29 ] [ 20:0 ] [ مانی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام به وبلاگم خوش اومدین من مانی هستم متولد خرداد 73 و اهل شیراز امیدوارم لحظات خوبی رو با هم سپری کنیم
دچار تناقض عجیبی شدم .1.مرگ حق است 2.حق گرفتنی است 3.خود کشی گناه است

شریعتی :آنها فقط از (فهمیدن ) تو میترسند از( تن) تو نمی ترسند هر چه قدر هم که قوی باشی ازت نمی ترسند از گاو که گنده تر نمیشوی میدوشند از خر که قوی تر نمیشوی بارت میکنند از اسب که دونده تر نمیشوی سوارت میشوند آنها فقط از فهمیدن تو میترسند

می خواستین بیشتر در موردم بدونین پروفایلم فعاله
امکانات وب

Nicole Scherzinger - Try With Me
مرجع کد آهنگ : ميهن کد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد

آمار سایت

والدين گرامي، جهت راهپيمايي شما مکان هاي مناسب تري از اعصاب فرزندان تان تدارک ديده ايم سازمان حمایت از دانش اموزان....... طرف رفته بوده خواستگاري , برميگردن خونه .خانوادش ميگن : چرا اينقد خجالت ميکشيدي ؟ ميگه : اگه شما هم هر روز از باباي دختره کاندوم مي خريدين , خجالت نميکشيدی؟؟؟......... معلم به شاگرد ميگه با ايراد جمله بساز شاگرد :خواهرتو بيار با هم بکنیم معلم:اين که ايراد نداره شاگرد: اااااااااااااااا پس مادرتم بيار